العلامة المجلسي

1327

حياة القلوب ( فارسي )

نشد ووحى نمود بسوى آن ملكي كه معاودت نكرده بود كه : آن تضرع‌كننده را با أهل آن شهر هلاك كن كه غضب من نيز بر أو لازم شده است ، زيرا كه هرگز خود را متغير نگردانيد در وقتي كه معصيت مرا ديد كه غضبناك شود براي معصيت من ، وبر آن ملك كه در اين باب معاودت كرده بود غضب فرمود وأو را به جزيره‌اى انداخت وتا اين وقت در آن جزيره مغضوب حق تعالى است « 1 » . وبه سند صحيح از حضرت امام رضا عليه السّلام مروى است كه : عابدى كه در بني إسرائيل عبادت مىكرد أو را عابد نمىشمردند مگر آنكه قبل از مبالغه در عبادت ده سال خاموشى اختيار مىكرد « 2 » . در روايت ديگر منقول است كه : چون عابد بني إسرائيل در عبادت به نهايت مىرسيد راه رونده وسعىكننده مىشد در حوائج مردم واهتمام مىكرد در آنچه سبب صلاح ايشان بود . « 3 » وبه سند معتبر از حضرت علي بن الحسين عليه السّلام منقول است كه : شخصي با اهلش به كشتى سوار شدند وكشتى ايشان شكست وجميع أهل آن كشتى غرق شدند مگر زن آن مرد كه بر تخته‌اى بند شد وبه جزيره‌اى از جزاير بحر افتاد ودر آن جزيره مرد راهزن فاسقى بود كه از هيچ فسقى نمىگذشت ، چون نظرش بر آن زن افتاد گفت : تو از انسى يا جن ؟ گفت : من از انسم . پس ديگر با آن زن سخن نگفت وبر أو چسبيد وبه هيئت مجامعت در آمد ، چون متوجه آن عمل قبيح شد ديد كه آن زن اضطراب مىكند ومىلرزد ، پرسيد : چرا اضطراب مىكنى ؟ زن اشاره به آسمان كرد كه : از خداوند خود مىترسم .

--> ( 1 ) . امالى شيخ طوسي 670 . ( 2 ) . كافى 2 / 111 . ( 3 ) . كافى 2 / 199 .